| مشاهده موضوع قبلي :: مشاهده موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيام |
مجيد سحر خيز ناجی انجمن خبرنگاران ایران


عضو شده در: 22 Dec 2007 پست: 106
|
تاريخ: شنبه Dec 22, 2007 4:42 pm عنوان: پيشکش به احمد23 |
|
|
صائب تبريزي :
سادهلوحان، زود ميگيرند رنگ همنشين صحبت طوطي، سخنور ميكند آئينه را
بيدل :
ساز عمر رفته جز افسوس، آهنگي نداشت زان همه خوبي كه من ديدم همين افسانه ماند
بيدل :
سخت ناياب است مطلب، ورنه كوشش كم نبود احتياج از نااميدي رنگ استغنا گرفت
بيدل :
سر بر نياوري چو گهر از سجود جيب گر محرمت كنند كه دل آستان كيست
بيدل :
سر بلندي خواهي از وضع ادب غافل مباش نشئه بر ميخيزد از جوشي كه در صهبا نشست
بيدل :
سر به صد كسوت فرو برديم و عرياني به جاست وضع رسوايي كه ما داريم، گويا سوزن است
بيدل :
سعد و نحس دهر، بيدل كي دهد تشويش ما؟ همچو طفلان كار ما با شنبه و آدينه نيست
بيدل :
سنگِ راه خود شمارد كعبه و بتخانه را هر كه چون بيدل طواف گوشه دلها كند
بيدل :
سوختم از برق نيرنگ برهمن زادهاي كز رميدن وا كند آغوش و گويد رام رام
بيدل :
سيلاب سر شكم همه گر يك مژه بالد تا خانه خورشيد، خطر داشته باشد
شيخ بهائي :
سينه گر خالي ز معشوقي بُوَد سينه نبْوَد، كهنه صندوقي بُوَد
بهادر يگانه :
سينهي من گور عشق و آرزوها بود و من زنده بودم روزگاري، در مزار خويشتن
تسلي شيرازي :
شايد كه گفتگوي تو باشد، در آن ميان هر قصهاي كه هست به عالم، شنيدنيست
بيدل :
شب از رويت سخنهاي بهار اندوده ميگفتم ز گيسو هر كه ميپرسيد، مشك سوده ميگفتم
فرخي يزدي :
شب چو در بستم و، مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه بدر كوفت، جوابش كردم
بيدل :
شب چو شمعم وعده ديدار در آتش نشاند تا سحر آيينه از خاكسترم گل كرد و ريخت
سعدي :
شب فراق نداند كه تا سحر چند است مگر كسي كه به زندان عشق دربند است
بيدل :
شب وصل است، كنون دامن او محكم دار پاس ناموس ادب وقت دگر خواهي داشت
بيدل :
شبنم در اين بهار، دليل نشاط نيست صبحي است كز وداع چمن گريه ميكند
باقر عليشاه :
شد زندهي ابد، به جهان كشتهي غمت جا ندادهي تو را، به مسيحا چه احتياج؟
هلالي جغتائي :
شد عمر تمام و، ناتماميم هنوز صدبار بسوختيم و، خاميم هنوز
حكيم قاآني شيرازي :
شرمنده از آنيم، كه در روز مكافات اندر خور عفو تو، نكرديم گناهي
بيدل :
شعلهاي خواست به مهماني خاشاك اجازت گفت: در من نتوان يافت مرا گر تو بيايي
حالتي تركمان :
شكسته بالتر از من، در آشيان تو نيست دلم خوشست كه نامم كبوتر حرم است
بيدل :
شكوه مردم ز گردون بيدل از كم وسعتي است ناله در پرواز آيد چون قفس تنگي كند
بيدل :
شمع ماتمخانه يأسم، ز احوالم مپرس بي تو در آغوش مژگان سوخت ديدنهاي من
بيدل :
شه سرير يقين شد كسي كه چون حلاج فراشت از علمدار، رايت منصور
شوكت بخارائي :
شيرِ انوار تجلي را، چو ميكردند صاف دُردِ آن مهتاب و، شهد آن بناگوش تو شد
دهقان ساماني :
صبر توقع مكن ز دل، كه نخواهند باج ز بيچارهاي، كه آه ندارد
بيدل :
صبر كن اي شيشه بر سنگ جفاي محتسب گردن اين دشمن عشرت، خدا خواهد شكست
بيدل :
صحبت بيخردان آفت روحاني بود آه اگر نوح نميديد ز توفان مددي
بيدل :
صحرا به رم ناز چه محمل نظر افكند كانديشه پريخانه شد از رقص غبارش
واعظ قزويني :
صد حيف كه ما پير جهانديده نبوديم روزي كه رسيديم، به ايام جواني
بيدل :
صداي التفاتي از سر اين خوان نميجوشد لب گوري مگر وا گردد و گويد بيا اين جا
شيخ علاء الدوله سمناني :
صدخانه اگر به طاعت آباد كني به ز آن نبود، كه خاطري شاد كني
محمد حسين شهرياري :
صفائي بود ديشب با خيالت خلوت ما را ولي من باز پنهاني، ترا هم آرزو كردم
بيدل :
صفاي دل نتوان يافت از محبت دنيا كه در شمردن زر دست زر شمار سياه است
محمدقلي سليم :
صورت نبست در دل من كينهي كسي آيينه هرچه ديد، فراموش ميكند
بيدل :
صورت وهمي به هستي متهم داريم ما چون حباب آينه بر طاق عدم داريم ما
نشاط اصفهاني :
طاعت ار دست نيايد، گنهي بايد كرد در دل دوست، بهر حيله رهي بايد كرد
بيدل :
طالب وصليم، ما را با تسلي كار نيست نالهگر از پا نشيند، اشك ميافتد به راه
بيدل :
طراوت آرزو داري ز قيد جسم بيرون آ كه سر سبزي نبيند دانه تا زيرزمين باشد
شوريده شيرازي :
طعنهي خلق و جفاي فلك و جور رقيب جمله هيچند، اگر يار موافق باشد
بيدل :
طلسم جسم، گردد مانع پرواز روحاني چو بوي گل كه ديوار چمن گيرد عنانش را
بيدل :
طواف خاك مجنون و مزار كوهكن تا كي؟ اگر سودا سري دارد بگو تا گرد ما گردد
بيدل :
عافيت خواهي وداع آرزوي جاه كن شمع اين بزم از كلاه خود به كام اژدهاست
بيدل :
عافيت ميطلبي، بگذر از انديشه جاه شمع را آفت سر افسر زرين آمد
بيدل :
عالم از جنون من كرد كسب همواري سيل گريه سر دادم كوه، دشت و دامان شد
صائب تبريزي :
عالم بيخبري، طرفه بهشتي بودهست حيف و صد حيف، كه ما دير خبردار شديم
بيدل :
عالم تمام خون شد و از چشم ما چكيد خوبان هنوز منكر دلهاي خستهاند
بيدل :
عجز طاقت كرد ما را محرم امداد غيب اختيار آنجا كه درماند توكل ميشود
بيدل :
عدم سايه ز خورشيد معين گرديد گر تو شوخي نكني هستي ما مبهم نيست
بيدل :
عشق مختار است با تدبير عقلش كار نيست اين كنم يا آن كنم شايسته مختار نيست
بيدل :
غباريم زحمت كش بادها به وحشت اسيرند آزادها
بيدل :
غفلت ايام پيري از سر ما وا نشد سخت دشوار است بيدل تركِ خواب صبحدم
بيدل :
غير آغوش فنا سر منزل آرام نيست كشتي ما را همان گرداب، لنگر ميشود
بيدل :
غير از دل آشفته به عالم نتوان يافت اين بزم، مگر حلقه آن زلف سياه است
بيدل :
فرياد كه برديم ز نامحرمي خلق اندوه زبان داشتن و لال نمودن
بيدل :
فلك كشتي به توفان شكستن داده است امشب ز جوش گريهام ريگ ته آبند كوكبها
بيدل :
فناي ما چمن آراي بي نقابي اوست به قدر چاك كتان ماهتاب ميخندد
بيدل :
قطع سر رشته پرواز طلب نتوان كرد بال اگر سلسله كوتاه كند، ناله رساست
بيدل :
قيامت ميكند حسرت، مپرس از طبع ناشادم كه من صد دشت مجنون دارم و صد كوه فرهادم
بيدل :
كجا يابد سر ما ناكسان بار سجود او مگر بر جبهه بنويسيم نام آستانش را
بيدل :
كسي به فهم كمالم دگر چه پردازد؟ ز فرق تا به قدم عيبم، اين هنر دارم
بيدل :
كسي كه دست به دامان التفات تو زد مقيم انجمن سايه هما گرديد
بيدل :
كسي يا رب مبادا پايمال رشك همچشمي حنا، چندان كه بوسد پاي او، خون ميكند ما را
بيدل :
كشتي نه فلك اين جا به نمي طوفاني است تا تواني طرف اشك يتيمان نشوي
بيدل :
كيست در اين انجمن محرم عشق غيور ما همه بي غيرتيم آينه در كربلاست
بيدل :
گدايي كز سر كوي تو خاكي بر جبين مالد به تاج كيقباد و افسر قيصر كند بازي
بيدل :
گر آرزو شكني، ميشود عمارت دل شكست موج بود باعث بناي حباب
بيدل :
گر مزاج كرم آن است كه من ميدانم عالمي را به خطاي من تنها بخشند
بيدل :
گوش مروتي كو؟ كز ما نظر نپوشد دست غريق، يعني فرياد بيصداييم
بيدل :
مرديم و همچنان خم و پيچ هوس به جاست از سوختن نرفت برون، تاب ريسمان
بيدل :
مرگ ميخندد به فهم غافل من تا ابد بي تو گر يك لحظه خود را زنده باور ميكنم
بيدل :
مستغني از گل است مزار شهيد عشق اي غنچه لب! تو بر سر خاكم بيا بخند
بيدل :
مطلبي گر بود از هستي، همين آزار بود ورنه در كنج عدم آسودگي بسيار بود
بيدل :
مكتوب عشق هرگز بي نامه بر نباشد ما و ز خويش رفتن، قاصد اگر ن
امیدوارم خوشت اومده باشه
:P :roll: _________________ از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس . ارد بزرگ
عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . جبران خلیل جبران
از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی. دیپاک چوپرا |
|
| بازگشت به بالاي صفحه |
|
 |
فائزه دوست نزدیک انجمن خبرنگاران ایران


عضو شده در: 19 Dec 2007 پست: 59
|
تاريخ: شنبه Dec 22, 2007 4:59 pm عنوان: |
|
|
" اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد" . محمد اقبال _________________
خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . ارد بزرگ
به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران |
|
| بازگشت به بالاي صفحه |
|
 |
فائزه دوست نزدیک انجمن خبرنگاران ایران


عضو شده در: 19 Dec 2007 پست: 59
|
تاريخ: شنبه Dec 22, 2007 4:59 pm عنوان: |
|
|
" اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن" . ولتر
" جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم" . اوبالدیا
" دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد" . ارد بزرگ
" كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود" . مونتسكيو
" زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد" . ريچارد كارسون _________________
خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . ارد بزرگ
به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران |
|
| بازگشت به بالاي صفحه |
|
 |
فائزه دوست نزدیک انجمن خبرنگاران ایران


عضو شده در: 19 Dec 2007 پست: 59
|
تاريخ: شنبه Dec 22, 2007 4:59 pm عنوان: |
|
|
" باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی" . فردریش نیچه
" نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند" . امرسون
" نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است" . ژيلبر سيسبرون
" مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي" . لينكلن
" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" . كنفوسيوس _________________
خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . ارد بزرگ
به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران |
|
| بازگشت به بالاي صفحه |
|
 |
فائزه دوست نزدیک انجمن خبرنگاران ایران


عضو شده در: 19 Dec 2007 پست: 59
|
تاريخ: شنبه Dec 22, 2007 5:00 pm عنوان: |
|
|
" مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند" . كليله و دمنه
" صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد" . ناپلئون
" بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند" . چترفیلد
" برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود" . ارد بزرگ _________________
خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . ارد بزرگ
به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران |
|
| بازگشت به بالاي صفحه |
|
 |
|